النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

بدون عنوان

خوشحالم وهزاران بار خدای مهربان را شاکرم که تورا به من هدیه داد خوشحالم وبه خودم میبالم که همیشه تورا در کنارم دارم وچه لذت بخش است دوش به دوش تو قدم زدن وازآن شیرین تر با تو هم کلام شدن ! عشق قلب کوچکم را از خود بیخود کرده چرا که تنها تورا در میان دیگران باور کرده است کاش زودتر از اینها تورا یافته بودم گل من ... زیرا احساس میکنم که با عشق تازه متولد شده ام ! حال ...تو مرا لیلای خویش میپنداری ومن تو را مجنون عشق می نامم! تو مرا برای خود میدانی ومن نیز تو را از برای قلب خود میدانم وچه زیباست لحظه رسیدن به اوج خوشبختی .......... زمانی که هردو همدیگر را برای...
25 خرداد 1392

تولدت مبارک

د   النا جونم تولدت مبارک هورااااااااااااااااااااااااااااااا دخترم با تولدت رنگ تازه ای به زندگیمون بخشیدی تولدت تا همیشه سبز   امروز روز تولد توست چقدر زود گذشت یه سال شد که زندگیه دونفره وآروم من وبابا مرتضی با اومدن یه کوچولوی شیرین ودوست داشتنی والبته شیطون رنگ دیگه ای به خودش گرفته تو این یه سال روزای بد وخوبی داشتیم اما الان خیلی به وجودت عادت کردیم وقتی نیستی خونمون اصلا قشنگی نداره به صدای جیغت به شیطونیات به گریه هاتو خنده هات به ....همه چی به بوییدنت عادت کردم خداروشکر میکنم که مارو لایق مادر وپدر بودن دونست که هیچ لذتی تو دنیا بالاتر از این نیست امروز برات جشن تولد گرف...
25 خرداد 1392

چقدر دوست دارم ؟؟؟؟

چقدر دوست دارم ؟نمیدونم این سوال رو چند روز پیش یکی ازم پرسید واقعا نمیدونم دوست داشتن تو رو با چه مقیاسی میشه سنجید دلبرکم از حال وهوای این روزات بگم واست که به قول بابایی تازه داری دختر بودنتو نشون میدی خودتو واسمون لوس میکنی قربونت اون لوس شدنت برم تازه یاد گرفتی بهت میگم مامانو بوس کن صورتتو میاری به لپ من فشار میدی بعد هم مامانی میگم مرسیییییی تو هم ذوق میکنی وای نمیدونی چه کیفی داره وقتی بوسم میکنی وقتی میخوام بهت غذا بدم تا قاشق رو میبینی چهاردست وپا تند تند فرار میکنی تامیرسم بهت جیغ میزنی واونجاست که دیگه راه فراری نداری وقاشق غذاست که میره تو دهن کوشولوت جدیدا هم به سطل آشغال علاقه مند شدی هی درش رو برمیداری دست...
25 خرداد 1392
1